أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

286

تجارب الأمم ( فارسى )

ساباط پناه گرفتند [ و آن سوى دجله را رها كردند . [ 1 ] ] [ شبيخون به بازار بغداد ] به مثنّى گفتند : - « جايى است كه بازرگانان تيسپون و سواد هر سال بدان‌جا آيند . سالانه با خواسته‌هايى بس كلان كه به بيت المال مىماند ، در آن جا گرد شوند . روزهاى بازارشان همين روزهاست . » مثنّى ، از مردم حيره ، يكى را كه در چشم وى استوار بود ، فرا خواند و از وى راى خواست . مرد به مثنّى گفت : « اگر بتوانى ناگهان بر آن جا تاخت برى ، به خواسته‌اى كلان رسى ، خواسته‌اى كه مسلمانان را تا زنده‌اند ، بس خواهد بود و با آن ، بر دشمنان خويش ، براى هميشه چيره خواهند ماند . » مثنّى پرسيد : « از آن جا تا تيسپون [ مداين ] چه راهى است ؟ » مرد گفت : « كمتر از يك روز ، يا يك روز درست . » مثنّى گفت : « از چه راهى توانم رفت . » راى زنان گفتند : - « راى آن است كه از راه خشكى پيش روى ، تا به خنافس رسى . چه ، مردم انبار به آن جا آيند و تو را از كار آگاه كنند و خود از سوى تو ايمن شوند . سپس ، از دهگانان انبار راهنماگيرى و در سياهى شب به روى كه بامدادان به آنان رسى و بر آنان تاخت برى . » مثنّى چنان كرد و چون شبانگاه به انبار رسيد ، بزرگ آن جا كه نخست مثنّى را نشناخته بود از وى پناه گرفت . ليك چون بشناخت‌اش ، به نزد وى آمد . مثنّى به وى خواسته‌اى داد و گفت ، كارش را به كس باز نگويد و از وى راهنما خواست كه راه بغداد را به وى بنمايد ، تا از آن جا به تيسپون تواند رفت . بزرگ انبار گفت : « من ، خود با تو مىآيم . » مثنى گفت :

--> [ ( 1 ) ] افزوده از طبرى 4 : 2199 .